شما اینجا هستید : خانه  »  متن جدیدهمایون شجریان   »   متن آهنگ تصنیف قلاب همایون شجریان

متن آهنگ تصنیف قلاب همایون شجریان

متن آهنگ تصنیف قلاب همایون شجریان

محتوا آهنگ تصنیف قلاب به همراه موزیک

Text Music Homayoun Shajarian Tasnife Gholab

همایون شجریان به نام تصنیف قلاب
او میکشد قلاب را

او میکشد قلاب را

او میکشد قلاب را

هـــــــــــــــــــــــا هـــــــــــــــــــــــا

ز اندازه بیرون تشنه‌ام

ساقی بیار آن اب را

اول مرا سیراب کن

وانگه بده اصحاب را

 

ها ها هــــــــــــــــــــــــــــــا

من نیز چشم از خواب خوش

بر می نکردم پیش از این

روز فراق دوستان

شب خوش بگفتم خواب را

من نیز چشم از خواب خوش

بر می نکردم پیش از این

روز فراق دوستان

شب خوش

شب خوش

شب خوش بگفتند خواب را

شب خوش بگفتند خواب را

مقدار یار همنفس

چون من ندارد هیچکس

مقدار یار همنفس

چون من ندارد هیچکس

ماهی که بر خشک افتد

قیمت بداند آب را

سعدى چو جورش میبرى

نزدیک او دیگر مرو

سعدى چو جورش میبرى

نزدیک او دیگر مرو

ای بی بصر من میروم

ای بی بصر من میروم

او میکشد قلاب را

او میکشد قلاب را

او میکشد قلاب را

او میکشد قلاب را

او میکشد قلاب را

او میکشد قلاب را

او میکشد قلاب را

ها ها ها هــــــــــــــــــــــــــــــا

به این پست امتیاز دهید.
متن آهنگ تصنیف قلاب همایون شجریان
۴.۶۸ از ۶۸ رای

نظرات

  • نظرات پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهند شد.
  • لطفا نظرات خود را بصورت فارسی تایپ کنید.
منتشر شده : ۹ در حال بررسی : 0

17 − 7 =

  • حسین گفت:

    خیلی اشتباه نوشتین بابا درستش کنین

  • Ali گفت:

    دو جا اشتباه نوشتید
    ١ – ماهى که بر خشک افتد
    ٢ – سعدى چو جورش میبرى

  • محمد گفت:

    ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

    اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را

    من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این

    روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را

    هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد

    چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را

    من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن

    گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را

    مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس

    ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را

    وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم

    اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را

    امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم

    آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را

    گر بی‌وفایی کردمی یرغو به قاآن بردمی

    کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را

    فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او

    آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را

    «سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»

    ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

  • مریم گفت:

    زندازه بیرون تشنه ام

    ساقی بیار آن اب را

    اول مرا سیراب کن

    وانگه بده اصحاب را

  • مریم گفت:

    شب خوش بگفتم خواب را
    اصلاح کنید لطفا