متن آهنگ

متن آهنگ دل من محسن چاوشی | متن آهنگ

متن آهنگ دل من محسن چاوشی

دسته بندی : محسن چاوشی تاریخ : پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۵

متن آهنگ های آلبوم امیر بی گزند محسن چاوشی

متن آهنگ زیبا و شنیدنی محسن چاوشی به نام دل من از آلبوم امیر بی گزند

Text music Mohsen Chavoshi Dele Man

شاعر : مولانا

قصد جفاها نکنی ،‌ ور بکنی با دل من

وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من

قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من

وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من

واله و شیدا دل من بی سر و بی پا دل من

وقت سحر ها دل من رفته به هرجا دل

مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من

خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه ی پر خون دل من

ساکن و گردون دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه ی پر خون دل من

ساکن و گردون دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من

جور مکن که بشنود شاد شود حسود من

بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را

به که چه شاد می شود از طلف وجود من

تلخ مکن امید من ای شکر سپید من

تا نبرم ز دست تو پیرهن کبود من

دلبر و یار من توئی رونق کار من تویی

باغ و بهار  من تویی بهر تو بود بودنم

بیخود و مجنون دل من خانه ی پر خون دل من

ساکن و گردون دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه ی پر خون دل من

ساکن و گردون دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

11,146 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۴ - در انتظار بررسی : 58
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

admin
حسین
دوشنبه , ۱۷ خرداد ۱۳۹۵
پاسخ دهيد

قصد جفاها نکنی ،‌ ور بکنی با دل من

وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من

قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من

وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من

واله و شیدا دل من بی سر و بی پا دل من

وقت سحر ها دل من رفته به هرجا دل

مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من

خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه ی پر خون دل من

ساکن و گردون دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه ی پر خون دل من

ساکن و گردون دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من

جور مکن که بشنود شاد شود حسود من

بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را

به که چه شاد می شود از طلف وجود من

تلخ مکن امید من ای شکر سپید من

تا نبرم ز دست تو پیرهن کبود من

دلبر و یار من توئی رونق کار من تویی

باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من

بیخود و مجنون دل من خانه ی پر خون دل من

ساکن و گردون دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه ی پر خون دل من

ساکن و گردون دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

admin
admin
دوشنبه , ۱۷ خرداد ۱۳۹۵
پاسخ دهيد

ممنون از شما

admin
alla
چهارشنبه , ۱۷ آذر ۱۳۹۵
پاسخ دهيد

به نظرم عالی بود

admin
حسین
پنجشنبه , ۱۸ خرداد ۱۳۹۶
پاسخ دهيد

تلف درسته نه طلف !!