شما اینجا هستید : خانه  »  علیرضا آذر   »   متن آهنگ نانحس علیرضا آذر

متن آهنگ نانحس علیرضا آذر

متن آهنگ نانحس علیرضا آذر

متن آهنگ زیبا و شنیدنی علیرضا آذر به نام نانحس

Text Music Na nahs Alireza Azar

کی بیشتر از زندگی خسته ست ، کی خسته و کمرنگ و دلگیره
هرکی به امید نبودن موند ،‌ توو ابتدای جاده می میره

من میشناسم بوی موهاتو ، من مسخ این جو گندمی بودم

بازم بگو خانم فرمانده ، من قتل عام چندمی بودم

چشم و امید من ،‌ نبود من

بودن به سبک آدمی مرده

بودن به شکل تو به شکل من

سرخوردگی های دوسر خورده

وقتی خودت در خود گرفتاری

هر گونه ی زنجیر یعنی هیچ

دل خوش مکن این متن چیزی نیست

این شعر بی تصویر یعنی هیچ

بعد از تو تصویری نمانده تا

شاعر خیالی نو در اندازد

تنها به فکر مرگ وا مانده ست

تا خون بهایت را بپردازد

بنشین غروب شعر از اینجاست

از کفش های پشت در مانده

از مادری های تو با طفلی

کز قبل بودن بی پدر مانده

سیاره ای خاموش و متروکم

در من حضوری گنگ مشهود است

این سنگ سرد کنج منظومه

قبلا زمین زندگی بوده است

این تکه سنگ آسمان جول را

بردار و ها کن جان نو گیرت

در من دو جرعه زندگی مانده

آن هم نجنبی زود می میرد

حالا کجا با این همه تندی

من هرچه کردم با خودم کردم

جان علی امروز با من باش

بنشین برایت چای دم کرده ام

میگفتم و می گفتم و گفتم

نشنیدی و نشنیدم و گم شد

سوز دلم در زوزه های شهر

کل ات کمی از کل مردم شد

من ماندم و تقویم تاریکم

آینده ای منحوس و تکراری

جسمی گرفتار خود آزاری

 در پوششی از دیگر آزاری

تاریخ از پلک تو افتادن

دست خدا دادم تمامت را

من ها طلف کردند عمرت را

از خود گرفتی انتقامت را

تاریخ شب ها تا ابد رفتن

تلخ آبه ی تا صبح بیداری

از هر طرف در سینه ی بن بست

دوران چفت چهار دیواری

دستم به دست دیگرم بود و

تنها تر از من ها قدم بودند

در فکر تو با ضلع سوم شخص

سر گیجه ی کنج خودم بودم

باور نمی کردم پس از مردن

چشمم پر از دور و برت باشد

در خود بخواب و راهی خود شو

دست خدا زیر سرت باشد

ابریق مستم را شکستی و

ابری شدی از مرده های آب

خیسم شدی از قطره های اشک

حالی شدم در گوشه ی محراب

ای ابر در شلوار کز کرده

جا رختی خاموش بر دیوار

ای ماریای روسیه دلتنگ

ای بهت سنگین پس از دیدار

خوابیده ای در آن سر دنیا

من این سر دنیا پر از دردم

خوف و رجا از خواجه می گیرم

شیراز زخمی را بقل کردم

خون از تن شیراز می ریزد

من مست رکن آباد و انگورم

حافظ چه خواهد کرد بعد از این

فکر درشتی های تیمورم

با پنجه کاخ از کوه می سازم

دلداده ام بر هرجه باداباد

شیرین سران را دوست تر دارند

فریاد ازین فرهاد کش فریاد

در ازدحام کوچه ی خوشبخت

می شد فروغت را تحمل کرد

میشد گلستانت شوم اما

پرویز شاپور این وسط گل کرد

در قتل عامی که به پا کردی

شاید ولی اما اگر مرده

منصف بمان تو زندگی داری

مابین ما کی بیشتر مرده

کی بیشتر از زندگی خسته ست

کی خسته و کمرنگ و دلگیره

هرکی به امید نبودن موند

توو ابتدای جاده می میره

چشم و امید من نبود من

بودن به سبک آدمی مرده

بودن به شکل تو به شکل من

سر خوردگی های دو سر خورده

آشوب آشوبم از این پاییز

رج میزنم تکلیف دنیامو

من سیزده روزه که آبانم

برگا قلم کردند پا هامو

فال مبارک اونور میله ست

یه مرغ عشق عشق شیرازم

قرعه به نام فال بد افتاد

گفته سر آخر دستو می بازم

تعبیر تلخی داره این خوابا

من خواب می دیدم عروسیتو

زیر لباس تور تنهاییت

من خواب دیدم دست بوسیتو

رخت و لباسم عین بد بخختیم

فردا هم عین سگ تماشایی

تو خواب دیشب خواب فردا بود

دیگه چه رخت و بخت و فردایی

من میشناسم بوی موهاتو

من مسخ این جو گندمی بودم

بازم بگو خانم فرمانده

من قتل عام چندمی بودم

حالا اگه افتادم از اسبم

مات از رخت حیرون حیرونم

تا آخرین سرباز می جنگم

من قول دادم مرده می مونم

من قول دادم توی این وحشت

هم سنگر بازندگی باشم

تو گیر و دار دار و درگیری

روی تمیز زندگی باشم

دنیای بعدی روبروی تو

می جنگم و بازم گل آویزم

ایندفعه جای نور تو رگهام

ازماده ی تاریک می ریزم

من اهل دنیای پس از اینم

مرگ اتفاق حتمی من هاست

این زندگی با مرگ تکمیله

آدم نمیره بیشتر تنهاست

من ماندم در انجمادی تیز

گنجشک هایی بر تنم مردند

صد ها کنیز یوق بر گردن

در مطبخ چشمم زمین خوردند

حالاکه من منحوس این شعرم

حالا که تو در من گرفتاری

 حالا که لب های سمرقندت

افتاده وی زیر سیگاری

من هم به تو بخشیدمت ای عشق

ته مانده ی بلخ و بخارا را

از کوه های تو گرفته تا

آیینه ی مخدوش دریا را

عقلم به من قلبم گرفتاره

تاریخ روز آشنایی بود

همیشه در من بین عقل و قلب

انگیزه ی زور آزمایی بود

نحسی از آن جا اتفاق افتاد

که زاده ی روز بدی بودم

در زیر روی نبض بودن ها

من خط صاف ممتدی بودم

اما تو نانحس جهان بودی

با تو مبارک بود حتی مرگ

با تو در این سیر سقوط سخت

ترسی نمی افزود حتی مرگ

با تو تمام قرعه ها خوبند

با تو عزیز مرغ آمینم

از چشم تو دنیای تنگم را

هم سنگ اقیانوس می بینم

وقتی که قلب زندگی با من

در خون نشست و غم دهن وا کرد

چشمانمان در هم گره خورد و

آینه را آیینه پیدا کرد

یک در کنار پنجره رویید

زین پس جهان در خانه جا میشد

یا پنجره میرفت سمت مرگ

یا در به روی مرگ وا میشد

از چاله بیرون میزدم تا چاه

راه فرار از خویشتن باشد

ای تف به هرچه دل

همان بهتر آدم فقط چشم و دهن باشد

بازم دوباره چشممو بستم

من خواب می بینم تورو با اون

دارین قدم هاتونو می شمارین

من شتتون ویلون و سرگردون

تنهایی یه حرفه برای تو

اما واسه من کل دنیامه

تو بال وا کردی از این برزخ

من روزگارم دور پاهامه

دیوونه میشم از شب زندون

از هر طرف دیوار دیواره

یه معجزه می خوام دنیامو

از پشت و روی آینه برداره

یه معجزه میخوام بعد از این

مال خودم باشه جهان من

این دفعه تو مهمون این بزمی

با من بنوش از استکان من

یه جرعه از این شوکران بسه

تا مست دنیای خودت باشی

تو زجمت وابستگی هامون

خانوم و آقای خودت باشی

تو رفتی از آغوش این کوچه

تا رهسپار شعر فردا شی

من که نرفتم تا که برگردم

پشت سر کی آب می پاچی

تن خسته و دلگیر و رنجورم

راه زیادی باز در پیشه

خسته نمی شم از شب و روزم

این روز و شب بازم عوض میشه

تاریخ ما تاریخ لیلی هاست

تاریخ مجنون های ولگرده

چشماتو وا کن تا ببینی باز

دنیا با دنیامون چیا کرده

توو قلب من جای خیانت کو

توو قلب تو هرچی که باید مرد

من خواب دیدم توی این خونه

سقف بلندمون ترک می خورد

ای مردشور نسخه پیچی ها

لعنت به قرصای فراموشی

اسم همه جز اسم تو اینجاست

لعنت به لیست توی هر گوشی

از سادگی خسته م نمی فهمی

خطی بکش توو دفتر دنیا

دنیا تورو رنجوند و راهی کرد

ای خاک عالم توو سر دنیا

باید سکوتی تازه تر باشم

چیزی برای حرف بودن نیست

یک شهر واژه پشت در مرده

میلی برای در گشودن نیست

هر آنچه باید از تو می گفتم

گفتم نوشتم بت تراشیدم

هر دختری از خانه ای می رفت

پشت قدم هاش آب پاشیدم

این ها که گفتم از سکوت است و

حرف نگاهم روی کاغذ ریخت

در چشم هایم سوز می رفت و

از گونه ها قندیل می آویخت

چیزی نخواهم گفت باور کن

گاهی سکوت آیینه ی داد است

روزی مرا خواهی شنید از دور

بغض ابتدای ترد فریاد است

 

به این پست امتیاز دهید.
متن آهنگ نانحس علیرضا آذر
۴.۳۶ از ۶۴ رای
پسندیدم۱۵نپسندیدم۱۰

نظرات

  • نظرات پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهند شد.
  • لطفا نظرات خود را بصورت فارسی تایپ کنید.
منتشر شده : ۲ در حال بررسی : 0

  • فاطمه گفت:

    هر بار این شعرو میخونم اشکم در میاد. علیرضا آذر مردی با یک دل بزرگ و عجیب❤❤❤

    پسندیدم۴نپسندیدم۰
  • Nastaran گفت:

    این عشقه یا عشق اینه؟!؟!

    پسندیدم۲نپسندیدم۰